از من تا تو هنوز تمام سادگیم سادگی همان دختر بچه ی غزل هاست و مرگ شاید حرف پنهانی ست اما مگر نه آن که از تمام گمان ما حالا که هستی هنوز می شود ساده ترین ترانه را تنها
فاصله ای نیست
هنوز روی که برمی گردانم
رو به روی منی
هنوز می توانی از چشمانم شوق بچینی
وقتی دست تکان می دهی
ما هنوز
می توانیم "تشویش" را
از طرز پلک زدن هم دریابیم
و حجمی سبک اما سپید
از نفس های هم لمس کنیم...
و تمام مهربانیت مهتاب...!
پشت هزار دیوار
بر ما نزدیک تر است
و آنگاه ما
تا سلامی شاید دورتر از
پرواز هر پروانه ای
فاصله را تاب می آوریم
هیچ نمی گوییم
و بی صدا بهانه می گیریم
و باز تاب می آوریم
بیا تا انتهای همین کوچه را
باز مثل آن روزهای اول
من می دوم و تو بتاب
من می دوم و تو بتاب
من می دوم و تو بتاب
عاشقانه ترین خواند
بشکن این ایهام را
برکن این دیوار را
بگذار عاشقانه ترین لحظه هایم
از این جرعه های بی همتای "بودن"
ازان همین سادگی عشق باشد
به خدا زندگی جز به این نمی ارزد
و همه چیز
ساده تر از همین آبی پاک آسمان ست 
+ نوشته شده در 87/12/18ساعت 16:22 توسط سارا |