تبليغاتX
*بــودای طــلایی*

*بــودای طــلایی*

صد آه بر آورم ز آئینه ی دل * آئينه ی دل ز آه روشن گردد

اینکه می دوم و نمی ایستم و می گذرم
نه اینکه سنگدل ام
نه اینکه بی رحم ام
نه اینکه روزمره را از برم
نه !
به خدا نه...
چاره ای نیست
اگر بایستی
اگر از پا بیفتی
زخم ها آنقدر هست که برخواستن را از یادت ببرند...

اینکه می روم
نه اینکه فراموشکارم
نه ...
این رسم و آیین توست که تا هنوز در من جاری ست
این آن است که از من می خواهی
و من برای هرچه از من بخواهی حاضرم...
با این همه
از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان
این روزها حسی رنگ آنچه دلتنگی می خوانندش
لحظه ای فکر این عابر خسته را رها نمی کند!

کاش جای حضورت اینگونه خالی نمی ماند...
با این همه
چاره ای نیست!
باید گذشت و گذاشت که بگذرد
نباید ایستاد
بهانه برای فروریختن زیاد است
اما چیزی هست که مرا باز می دارد
از فرويختن!‌ از ايستادن
و هر چه كه هست
اگر چه درون من است
اما رنگ توست!
انگار قطعه ای از روحت در من جا مانده است...!


+ نوشته شده در 87/07/24ساعت 18:47 توسط سارا |


من هنوز یادم نیست ماه از کدام سوی پرچین ما،
تا دل آسمان حیاط مان بالا آمد
و تابید
مهربان تابید

من هنوز نقطه ی آغاز قصه را به یاد نمی آورم
مثل خواب بود...

اما خوب یادم هست که پیش از آن
دلی بود که انتظار ماه را هرگز نچشیده بود
و حرف هایی هرگز آتش ناگفته ماندن را نسوخته بودند!

تابشی اما طلسم این خواب ها را در هم شکست !
روحی ، سپیدی مهتاب را آشنا دید
نگاه ش از نور ماه لبریز شد
واژه هایش پاكي ماه را خواند
و دستانش صداقت ماه را نوشت

ماه بر سر این پرچین ماندگار نیست
اما کسی آنقدر از ماه نوشت که دستانش
تمام مرز سیاهی شان را تا همرنگي ماه دریدند!
ذهن اش پر شد از چيزي شبيه "انعكاس"
به همين سادگي !


+ نوشته شده در 87/07/18ساعت 18:19 توسط سارا |


من تشنه ی غرق شدن بودم
تشنه ی عدم
حتی اگر روح م مدام نهیب می زد :
-تو از جنس تازه ی زندگی هستی
اما چیزی در من فروریخته بود
چیزی شبیه منطق ... شبیه دلیل ... شبیه اثبات!
كه ديگر به اين سادگي ها دست بردار نبود...
 
من روزها بود که جاودانگی را از یاد برده بودم
و چشمان سیاه ات ، پرغرور
یک غرق شده ی شیدا می طلبید...
و طلبیدن تو همانا و غرق شدن بی درنگ من همانا

اما من در عمق سیاهی چشمان ات ،
سپیدی امید یافتم!
ساحل از نو پیدا شدن
صبح آغاز بیداری...

زنجیر  شدم تا پرواز بیاموزم
و از جای نوازش های مهربان ت بر شانه ام
دو بال روئید...
آنگاه با دستان معصوم تو راهی شدم
تا همسایه ای نزدیک
تا جاودانگی...

+ نوشته شده در 87/07/12ساعت 12:9 توسط سارا |


سايه ي سياه سكوت به آهنگ گام هايت شكست...
انگار ديري بود كه براي سرشار شدني ،‌ تهي مانده بودم.
و وقتي آمدي ؛
عاشقي ساده ترين و دل انگيز ترين سرود بودن شد.
و بهت تمام دردهاي عالم  با يك "ســلام" مهربان فروريخت.
... هنوز باور اين همه ساده زيبا بودن و پر شكوه پايدار ماندن سخت است!‌
باور لحظه هايي كه قشنگ ترين ثانيه هاي بودن  شد.
حالا اگرچه بالا و پايين جاده زياد شده است ؛‌
اما هنوز هم كه هنوز است
بودن ات ،‌
بود طلايي ات ،
مژده ي باور ارزش اين همه سختي است.
نگاه ات ،‌
حتي آن گاه كه خسته است؛
سرآغاز تمام تكاپوها و جاري شدن هاست.
تو آيينه ي باور بال هاي مني
و تا وقتي رو به روي مني ،
بال گشودن سرشار ترين لذت دنياست...

+ نوشته شده در 87/07/07ساعت 21:55 توسط سارا |


گاهي  فكر مي كنم كاش مي شد از بار سنگين حرف هاي ناگفتني كم كرد
كاش مي شد وقتي فقط براي يك قدم نزديك تر شدن
خودت را به آب و آتش مي زني ،‌
دور شدن ات را به نظاره ننشيني
خداي من اين چيست ؟!
درد تازه ؟
من خسته ام بس كه رفتم و بي راهه رفتم
شانه خالي كردم از به زبان آوردن حرف هايي كه وجودم را به آتش مي كشانند
و ناباوري آن چه از آمدنش مي ترسم
و آخر هم آمدنش به پايم نوشته مي شود

كاش مي دانستي
كاش مي دانستي
كاش مي دانستي
که نگاه هاي  پر واژه ات كه در ادراك معنايشان وا مانده ام
چه قدر عذابم مي دهند...

به خدا تقصير من نيست !‌
راه ها همه بي راهه اند ...
زبان ها همه نا توان...
و درد ها همه عميق...
اين نگاه ها را برچين
مگرنه
به صداقت بي پايان عشق م  قسم
آب مي شوم

من از سهم ناچیزم از بودن  بي پايان ت هم
ساده گذشتم
اما به خدا دردهاي من
عميق تر از اين ظواهر ساده اند

كاش مي دانستي
نه من
نه دلبستگی پاک م
نه حرمت فاصله ی بی پایانمان
هیچ یک در این سادگی بی خیال تظاهری
خلاصه نشده اند!

+ نوشته شده در 87/07/02ساعت 21:37 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين حرف آخر نيست!‌
به ارتفاع ابديت دوست ت دارم
حتي اگر
به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه اي
از لذت گفتن ش امتناع كنم!‌


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31



پیوندها

مائده
زهــره
آرویـــن
جــاليـــز
قلم و کاغذ
قـرار شــبانه
عــطيــــــــــه
اثــبات مـــــــا
كتابخانه عجيب
پیـــداي پنهـــان
هم كيــــش مــن
نســـيـــم حـيـــــات
غــزل ناب جوونــــــي
سياه سفيد خاكستري
خيلي دور خــيلي نزديــك
برای همه کس و هیچکس
هنوزم میشه عاشق شد
حدیثی که اش نمــیخوانی
آنجا تهران است- رادیو جـوان
مــديـريت موفق(آقاي خليلي)
كـــوچـــولـــوي غـــــزل فـروش
رد پـــــاي پــــائــيـــــــــــــــــــز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin