تبليغاتX
*بــودای طــلایی*

*بــودای طــلایی*

صد آه بر آورم ز آئینه ی دل * آئينه ی دل ز آه روشن گردد

اگر پیام کبوترها درست باشد و اگر بیراهه ها بگذاردند ؛ ما جایی در میانه راه در طلوع یک حقیقت ، در صعود من و در نزول تو به هم خواهیم رسید.

کبوترها می گفتند که تا آن حوالی راهی نیست...اما بیراهه زیاد است.

و خوب می دانم که دوباره یک بیراهه کافیست تا دورم کند.

یک بیراهه کافیست برای گم شدن.

ومجالی که نمی دانم چقدر تا پایانش باقیست .

می ترسم !

می ترسم از گم شدن و مجالی که برای پیدا شدنم باقی نماند.

می ترسم از خودم که به هر بیراهه سرک می کشد و نمی دانم که تو آیا باز مرا از این همه بیراهه نجات می دهی ؟!

 

دل بی تابی می کند...

و من می خواهم این بار تنها به سوی تو گام بردارم .

نمی دانم که وسوسه ی این میوه های ممنوعه و این راههای بیراهه رهایم می کند یا دوباره نگاه ساده ی غریبه ای برای گم شدنم کافیست !!

اما خوب می دانم که از این همه فریب ، از این همه غربت خسته ام..

و تو خوب می دانی که فرشته نیستم .

که من فرزند آدم و حوام.

صدایت می کنم تا اجابتم کنی...

کمکم کن !

دلم بی تابی می کند برای قراری در میانه ی راه ، برای طلوع یک حقیقت ...

 

+ نوشته شده در 86/06/26ساعت 12:23 توسط سارا |


نمی خواستم این بار هم مثل همیشه، من بمانم و تو و یک کوه پشیمانی از برای من ...

نمی خواستم این بار هم داستان به آخر که می رسد، ذره ذره کوچکیم را در برابرعظمت یگانه ات، حس کنم.

اما امروز می خواهم تمام پنجره ها را ببندم و پرده ها را بکشم و در به روی هیچ کس جز تو نگشایم.

و دوباره رو به رویت بشکنم!

تو اگر خواستی دوباره با دست مهربانت ، قطعه قطعه ی شکسته ام را کنار یکدیگر بنشان و دوباره از روحت به من ببخش تا زنده شوم.

و اگر خواستی مرا به حال خویش بگذار و بگذر

که تا آخرین لحظه ، هزار تکه ام در حسرت حضورت بماند.

اما می خواهم فقط تو باشی . فقط تــو.

تو که نگاهت هزار بار مرا از هزار حادثه گرفت و من هربار گفتم: نگاهت را فراموش نخواهم کرد. هرگز!

و دوباره راهی جاده که شدم؛ گم شدم و گمت کردم.

این بار هم مثل هربار ، این منم که فراموشت کردم . گمت کردم.

و باز هم تویی که خدایی ات را به رخم می کشی و من از شرم هزار تکه می شوم.

 

 

 

+ نوشته شده در 86/06/21ساعت 1:33 توسط سارا |


پا به پای من آمدی. لحظه تا لحظه با من بودی. با هم به این جاده قدم گذاشتیم.

نمی دانستیم به کجا می رویم. نمی دانستیم تا کی با هم خواهیم ماند.

برای من خسته ، تنها مهم بودن تو بود...

می خواستم تو باشی و عاشقانه ترین لحظه ها باشد. خواستم تو باشی و ناب ترین واژه های احساس باشد. باران باشد...

من و تو با هم راهی این جاده شدیم و من آنقدر از حضورت سرمست بودم که زمان را گم کردم. مکان را جا گذاشتم!

نگاهت شوق را شعله ور می کرد و شعله ی شوق ، سرمای این جاده را محوکرده بود.

بودنت آنقدر دلگرمم می کرد؛ آنقدر به من شجاعت ارزانی می داشت که هراس هیچ ناشناخته ای را راهی نبود.

 

نمی دانستم داستان به این جا که می رسد، جاده به نرسیدن و نرسیدن و نرسیدن وصله می خورد!

نمی دانستم که گرمای دستانت را چه زود پیچ و خم جاده، دور می کند. سرد می کند.

نمی دانستم به این جا که می رسد راه دوتا می شود و تنهایی تا ابد ادامه می یابد!

می خواهم بایستم. قدمی جلوتر ، جادوی ناشناخته ی این جاده مــا بودنمان را تا ابــد بیگانه می کند برای تمام لحظه های پیش رو...

من هرگز نمی دانستم قسمت زیبای ما نرسیدن خواهد بود.

چشمانم را به چشمانت می دوزم. دوباره شجاعت وجودت عاشق تر از همیشه می کند مرا...

قلبم می لرزد. اشکی جاری می شود و دنیایی سیاه می شود. بار دیگرنا شناخته ای پیش روی من است. اما خوب می دانم که این بار تا ابد در سیاهی چشمانت زندانی شده ام.

 

+ نوشته شده در 86/06/13ساعت 0:15 توسط سارا |


این نیمه ی شعبان هم گذشت... مثل تمام نیمه ی شعبان های بی تــو... و این یک سال هم گذشت مثل سالهای سال بی تو...

این صبح شب شد و انتظار طعم شیرین پایان رو مزه مزه نکرد.

این نیمه ی شعبان هم گذشت خواستم بنویسم برات اما هرچی نوشتم باز هم عطش نوشتن در من نخوابید

خیلی چیزا می خواستم بگم که نشد.

می خواستم بگم نبودنت داره رنگ تکرار می گیره . می خواستم بگم انگار انتظار این واژه ی پر عطش دیگه برام رنگ عادت گرفته...

می خواستم بگم وقتی می خوام ازت بنویسم انقدر کلیشه تو ذهنم هست که دیگه نیازی به فکر کردن نباشه...

فکر کردن نه به  نیومدنت فکر کردن به چرا نیومدنت!!

می خواستم بگم ببخش منو اگر هزار بار بی بهانه، بی توجه و فقط از سر تکرار و تکرار و تکرار صدات زدم ! خواستم بیای خواستم باشی اما نه خواستن تمام رو ...

خواستم بگم اگر هزار بار حرف دلم رو میون واژه ها گم کردم، اگر خواستنم خواستنی ترین نبود برای تو که بهترینی و خواستنی ترین، می خواستم بگم اگر نشد باشم اون چیزی که باید ، اگر بهانه گرفتم اگر نبودم که باشی ... برای تمام نبودنهام منو ببخش

این نیمه ی شعبان هم گذشت. خواستم منتظرترین باشم. پر هق هق ترین و پر درد ترین راز زندگی رو با انتظارم مزه مزه کنم خواستم لحظه ای آرزوی بودنت منو رها نکنه اما نشد...

این نیمه ی شعبان هم گذشت برای تمام لحظه هایی که حواست بهم بود برای تمام لحظه هایی که شکوه هام رو یکی یکی شنیدی و لبخند زدی برای تمام بله گفتنهات به صدا کردنهای بی توجه کودکانم برای تمام تلنگرهای گاه بی گاهت که ببینم کجام و چقدر دورم  برای تمام اشکهایی که اومدنشون به دعوت تو بود برای تمام لحظه هایی که گذاشتی دلم با امید به دعای بزرگی چون تو و شفاعتت آروم بگیره ممنونم.

این نیمه ی شعبان هم گذشت .

 بزار این بار از ته دل بگم که باز هم تو نیامدی عزیز دلم.

تو نیامدی ...

نیامدی تا آرزوی دیرینه ام در سینه شعله گیرد و زبانه اش بازهم اشکهای سردم را بر گونه بنشاند و هق هقم تمام فضای نبودنت را پر کند...

اما نمی شود! اینبارجای واژه ای ، حرفی ، نگاهی، یا کسی خالیست انگار...

 

+ نوشته شده در 86/06/08ساعت 0:31 توسط سارا


آرزوی دیرینه ای شده ست بودنت...

آرزوی قرن های سرد نبودنت، آرزوی زمین خسته از سیاهی ، آرزوی هر طلوع است که در سپیده دمش ، گام های استوار تو را آذین بندد.

آرزوی دیرینه ای شده است بودنت و نبودن هایت کهنه و تکراری شده است برای زمین و زمان، برای قاصدک ها...

اگر از پس این همه سیاهی و تاریکی باز خورشید صبر ، دنیا را روشن می کند،

اگر رود ازپس این همه نرسیدن ، در عطش رسیدن، جاری می شود،

می دانی که اعجاز آرزوی بودنت، هستی را رام می کند و رنگ امید می زند بر هر تیرگی.

می دانی که اگر چشمهای خسته و پیر امید هرروز پلکهایش را باز می کند، اگر هنوز زنده است، تنها امیدش آمدن توست.

که با تو عهد کرده است:

تا به غروب آخرین ستاره، تا پژمردن آخرین واژه برای آمدنت، برای بودنت، منتظر خواهد نشست.

 

+ نوشته شده در 86/06/05ساعت 22:43 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين حرف آخر نيست!‌
به ارتفاع ابديت دوست ت دارم
حتي اگر
به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه اي
از لذت گفتن ش امتناع كنم!‌


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31



پیوندها

مائده
زهــره
آرویـــن
جــاليـــز
قلم و کاغذ
قـرار شــبانه
عــطيــــــــــه
اثــبات مـــــــا
كتابخانه عجيب
پیـــداي پنهـــان
هم كيــــش مــن
نســـيـــم حـيـــــات
غــزل ناب جوونــــــي
سياه سفيد خاكستري
خيلي دور خــيلي نزديــك
برای همه کس و هیچکس
هنوزم میشه عاشق شد
حدیثی که اش نمــیخوانی
آنجا تهران است- رادیو جـوان
مــديـريت موفق(آقاي خليلي)
كـــوچـــولـــوي غـــــزل فـروش
رد پـــــاي پــــائــيـــــــــــــــــــز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin