تبليغاتX
*بــودای طــلایی*

*بــودای طــلایی*

صد آه بر آورم ز آئینه ی دل * آئينه ی دل ز آه روشن گردد

دیگر در وسعت پنجره های عشق تصویر آشنایت را نمی بینم !

گرد و غبار تکرار، شیشه ی پنجره ام را پوشانده است و من ِ خسته از تکرار ، گمت کرده ام .

خسته ام از کوچه به کوچه درپی هیچ دویدن ها ...

خسته ام ازبه دنبال عشق رفتن ها و معشوق گم کردن ها ...

خسته ام از در پی نور دویدن ها و خورشد فراموش کردن ها ...

خسته ام از هزار بود خاکستری که نمی رهانند مرا از من ِ تکراری ام ...

خسته ام از دستهایی که بر پنجره ام خاک می پاشند تا دیگر هرگز پیدایت نکنم ...

خسته ام ... می دانم که می بینی ! می دانم که می شنوی .

پس آرزوی این خسته از خویش را هم بشنو ...

آرزویی برای حجم سرد تنهایی ام

نه آرزوی هزار بود خاکستری

تنها آرزوی یک :

                    بود طلایی

 

+ نوشته شده در 86/04/28ساعت 10:34 توسط سارا |


مجنون به آسمان نگاه کرد. آسمان نارنجی بود . بوی غروب می داد. بوی رفتن.

انگار آتشی در دلش شعله می کشید.

صدایی مجنون را می خواند ... صدایی از دوردست ها !

مجنون می خواست به دنبال صدا برود .

اما لیلی چه می شد ؟!

مجنون میان بودن و نبودن ، رفتن و ماندن باید یکی را انتخاب می کرد .

مجنون می خواست به دنبال صدا برود و لیلی بی تاب بود .

مجنون تاب دیدن بی تابی های لیلی را نداشت ...

مجنون اشک می ریخت . روزها و شب ها .

خداوند اشک های مجنون را می دید .

خدا به مجنون گفت : مجنون باید بروی ! ماندن بوی غروب می دهد . بوی تکرار و عادت و تمام .

اگر هستی برو که ماندن بودن نیست !

... و مجنون از پس هزار آری و نه ، هزار دل دل کردن و بی تابی ، حرف خدا رو می شنید .

مجنون رفت .

و لیلی دیگر باور کرده است که مجنون هرگز نبوده ...

آخر دیگر نه لیلی ، لیلی ست و نه مجنون ، مجنون ...

فاصله لیلی را در مجنون و مجنون را در لیلی جــا داده است .

فاصله لیلی و مجنون را تا یکی شدن کشانده است .

... عشــق در فــاصــله بیداد می کند .

 

 

+ نوشته شده در 86/04/21ساعت 10:18 توسط سارا |


 اگر امروز روی زمین ، دور از آسمان و آسمانی ها پایدار می مانم ...

اگر دور بودن از نور و روشنایی را تاب می آورم ...

اگر میان گیر و دار زندگی ، می مانم...

اگر راه سخت می شود  و زمین می خورم و دوباره می ایستم ...

اگر حالا دیگر برای چیدن ستاره ها زیادی از آن ها دور افتادم ...

دستان پاک تو که بوی بهشت می دهند با معجزه ی آسمانی شان و با قداست مادرانیشان امید تاریک ترین لحظه ها می شود که بمانم و بخوانم که زندگی را تنها با توست که می توان زندگی کرد .

تویی که آرام دلواپسی هایم هستی و چراغ  خاموشی هایم !

نگاهم کن خیلی ... نگاهت بال های سوخته ام را تا کهکشان های دور می گشاید .

نگاهت رنگ خدا را در حافظه ی روح خسته ام تداعی می کند.

نگاهت مرا از سر متولد می کند .

 

 

+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 11:53 توسط سارا |


گاهی به حرمت حضور ستاره ای ، می توانی باران رحمت خدا را لمس کنی. باران رحمتی که گونه ات را تر می کند و دلت را می لرزاند.

بعد از آن همه دلهره، بعد از آن همه صبوری ، بعد از آن کوچه به کوچه در پی هیچ دویدن ها ...

حالا دلم می خواهد قلبم را زیر باران رحمت خدا بگیرم و بگویم :

می بینی ؟! چقدر از هیچ تو خالی پر شده ؟!

هنوز هم دلم را می خری؟!

دیگر مانند روزهای اول پاک و پر از حضور یگانه ات نیست! حالا دیگر نمی تواند به امید تو آرام بنشیند . آنقدر در پی هیاهو دویده که آرام بودن را از یاد برده ...

انگار در روشنایی این ستاره دل تیره ی من هم دیده می شود.

دلم را بخر و دیگر هیچگاه پسش نده . دل بی تاب پر هیاهویم را در آغوش گرمت مامن ده. بگذار در کنارت باشد .

اینجا میان این رنگ به رنگ شدن ها ، رنگت را از یاد خواهد برد .

و من می ترسم از آن روز.... می ترسم !

 

+ نوشته شده در 86/04/09ساعت 17:17 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين حرف آخر نيست!‌
به ارتفاع ابديت دوست ت دارم
حتي اگر
به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه اي
از لذت گفتن ش امتناع كنم!‌


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31



پیوندها

مائده
زهــره
آرویـــن
جــاليـــز
قلم و کاغذ
قـرار شــبانه
عــطيــــــــــه
اثــبات مـــــــا
كتابخانه عجيب
پیـــداي پنهـــان
هم كيــــش مــن
نســـيـــم حـيـــــات
غــزل ناب جوونــــــي
سياه سفيد خاكستري
خيلي دور خــيلي نزديــك
برای همه کس و هیچکس
هنوزم میشه عاشق شد
حدیثی که اش نمــیخوانی
آنجا تهران است- رادیو جـوان
مــديـريت موفق(آقاي خليلي)
كـــوچـــولـــوي غـــــزل فـروش
رد پـــــاي پــــائــيـــــــــــــــــــز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin