تبليغاتX
*بــودای طــلایی*

*بــودای طــلایی*

صد آه بر آورم ز آئینه ی دل * آئينه ی دل ز آه روشن گردد

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. پی اش را من نکندم . دیوارش را من نچیدم. من که آمدم ، او ساخته بود و پرداخته. دیدم که هزار حجره دارد و از هر حجره قندیلی آویزان که روشن بود و می سوخت. از روغنی که نامش عشق بود…

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من اما صاحبش نیستم. صاحب این کاروانسرا هم اوست. درها را خودش می بندد، خودش باز می کند، اختیارداری اش با اوست.

همه می آیند و می روند. هیچ کس نمی ماند. نمی تواند بماند، که مسافرخانه جای ماندن نیست…

کاش قلبم خانه بود. خانه ای کوچک وکسی می آمد ومقیم می شد، می ماند وزندگی می کرد. 

هربار که مسافری می آید، کاروانسرا را چراغان می کنم و روغن دان قندیل ها را پر از عشق. هربار دل می بندم و هربار فراموش می کنم که مسافر برای رفتن آمده است.

نمی گذارد درنگ هیچ مسافری طولانی شود، بیرونش می کند.

و من هر بار در کاروانسرای قلبم می گريم!              

غيور است او و چشم ديدن هيچ مهمانی را ندارد. همه جا را باری خود می خواهد، همه حجره ها را خالی خالی، تهی تهی . . .

و روزی که ديگر هيچ کس در کاروانسرا نباشد او داخل می شود. با صلابت و سنگين و نرم . . .

آن روز دیوارها فرو خواهند ریخت و قندیل ها آتش خواهند گرفت وآن روز… آن روز که او تنها مهمان مقیم من باشد، کاروانسرا ویران خواهد شد…

آن روز نه دیگر قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی…

 

عرفان نظرآهاری

 

 

 

+ نوشته شده در 85/08/25ساعت 23:37 توسط سارا |


آن شب كه گرفتار دزد شديم تاريك بود ..... تاريك بود و ساكت .... آن شب كه گرفتار دزد شديم دور نيست شايد ديشب بود .

آن شب كه گرفتار دزد شديم صداي در آمد در را به روي دزد گشوديم و به كناري آمديم سحر شده بوديم و آرام ....

آن شب براي شنيدن صداي گام هاي نزديك شونده ي دزد انتظار را تجربه مي كرديم .

آن شب سايه ي دزد را با تير زديم و خودش را در آغوش كشيديم و به رويش لبحند زديم و دزد آمد و هرآن چه داشتيم به يغما برد و ما تنها نگاهش كرديم و آرام بوديم ..

دزد آمد دزد با فانوس آمد و ما شايد محو فانوس او بوديم كه خورشيدمان را از دست داديم ... دزد خورشيد ما را برد

ما ساكت بوديم . آرام بوديم و در فراق خورشيد تيره  و سرد ....

دزد آمد دزد بي صدا نيامد ما كر شده بوديم ... دزد را ديديم و چه راحت سحر شديم .... آرام شديم ...لبخند زديم و گرفتار شديم ....

(خودم )

                                             

+ نوشته شده در 85/08/18ساعت 20:54 توسط سارا |


براي آمدنت : سبد سبد شعر در جاده چيدم .

براي آمدنت : جاده را با ستاره نور باران كردم.

براي آمدنت : جاده را با اشك هايم شستم.

براي آمدنت : چشمهايم را به جاده خشكاندم.

براي آمدنت .... براي آمدنت .... چه ها كه نكرده ام اما تو نيامدي..!!!

نه اين گونه نمي شود انگار من بايد بيايم آري انگار من بايد فاصله را برچينم..

پس:

براي آمدنم : شعرها ، ستاره ها ، اشك ها و چشم هايم را حراج مي كنم تا خرج سفر شوند ...

               سفري به نام رسيدن .....

آري بايد از زيبايي ها براي رسيدن تو دل كند اين همان رسم دلبستگي است و دلبستگي عين رسيدن..

(خودم)

 

 

+ نوشته شده در 85/08/11ساعت 15:21 توسط سارا |


آه امشب بعد از مدت ها احساس تنهايي مي كنم !

من در پس اندوه عذابي كه بر واجدانم سايه افكنده است اگر چه چيزي براي گفتن ندارم اما چه ها كه ياد نگرفتم ...!!!

روز ها از پس هم مي آيند و مي آيند و در اين بين جمعيتي مي گويند اگر بايستي زير چرخهاي زمان له مي شوي اما من مي ايستم و باز مي بينم كه چقدر تند آمده ام ......

من مي ايستم در برابر اين سيل رفتن ها من يه كناري مي آيم تا زير اين چرخ له نشوم و حالا از اين كنار مي توان جمعيت دونده را نظاره كرد و يك دل سير بعد از اين تنهايي و اين غم وجدان خنديد ..!!!

من مي ايستم صبر  مي كنم تا روح من به من باز گردد تا دوباره بركه اي شوم براي انعكاس نورت ..

من آرام مي شوم بدون هيچ موجي اين گونه در بازتاب نور تو روشن ترخواهم بود ...!!

(خودم)

                                                                   

 

+ نوشته شده در 85/08/03ساعت 22:26 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين حرف آخر نيست!‌
به ارتفاع ابديت دوست ت دارم
حتي اگر
به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه اي
از لذت گفتن ش امتناع كنم!‌


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31



پیوندها

مائده
زهــره
آرویـــن
جــاليـــز
قلم و کاغذ
قـرار شــبانه
عــطيــــــــــه
اثــبات مـــــــا
كتابخانه عجيب
پیـــداي پنهـــان
هم كيــــش مــن
نســـيـــم حـيـــــات
غــزل ناب جوونــــــي
سياه سفيد خاكستري
خيلي دور خــيلي نزديــك
برای همه کس و هیچکس
هنوزم میشه عاشق شد
حدیثی که اش نمــیخوانی
آنجا تهران است- رادیو جـوان
مــديـريت موفق(آقاي خليلي)
كـــوچـــولـــوي غـــــزل فـروش
رد پـــــاي پــــائــيـــــــــــــــــــز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin