تبليغاتX
*بــودای طــلایی*

*بــودای طــلایی*

صد آه بر آورم ز آئینه ی دل * آئينه ی دل ز آه روشن گردد

ای آشنای قدیمی من سلام .

یادت می آید آن روزهای دور آشناییمان را ؟

آن روز که تو قول دادی .....   قول دادی که برای امروز من آشناترین باشی تا تنها نمانم.

و من قول دادم ........  قول دادم که باور کنم تو را با هر آنچه هستی تا تنها نمانم حتی اگر دور باشیم .

 

ای آشنای قدیمی من یادت می آید ؟ یادت می آید که با من می گفتی از دنیایی پشت نگاه های ساده و حرف های بی آلایش و دل های عاشق ؟

یادت می آید که من قول دادم که سبک شوم آنقدر سبک که بتوانم با تو به سوی آن دنیای آرام و بی دغدغه پرواز کنم ...؟

آشنای قدیمی من یادت می آید ؟ آن روز خواستم که تنها سنگینی بالهایم باور تو باشد و بـــس...

و امروز از برکت آن قول ها و آن باور ها من و تو پرواز می کنیم .

و حالا من تو را باور دارم .

و حالا من تنها نیستم .

اما هنوز هم از تو دورم .....با توأم و از تو دورم ..با توأم و از تو دورم ...با توأم و از تو دورم .

ولی در انتهای این پرواز و در پشت آن پشت نگاه های ساده و حرف های بی آلایش و دل های عاشق با تو خواهم بود و به تو خواهم رسید .

یادت می آید ؟ از من تا تو . از تو تا من ....همین و همیشه تمام .

(خودم)

پرواز

+ نوشته شده در 85/05/22ساعت 20:53 توسط سارا |


بسم الله الرحمن الرحیم

اژدها کش :

جوانگ زه نویسنده ی مشهور چینی داستانی درباره ی جو پینگ مان دارد کخ به سراغ استادی رفت تا بهترین راه کشتن اژدها را به او بیاموزد .

استاد ده سال تمام پینگ مان را آموزش داد و سرانجام پینگ مان توانست فن پیچیده ای را که استاد برای کشتن اژدها بلد بود با دقت و کمال اجرا کند.

از آن به بعد پینگ مان تمام عمر به دنبال اژدهاها بود تا بتواند قابلیتش را به همه نشان بدهد. اما متاسفانه هرگز هیچ اژدهایی پیدا نکرد.

نویسنده ی این داستان می گوید : همه ی ما خودمان را برای کشتن اژدها آماده می کنیم و در آخر مورچه های جزئیات ما را می بلعند جزییاتی که هر گز به آنها توجه نکرده ایم (از کتاب قصه هایی برای پدران پسران و فرزند ها نوشته ی پائولو کوئیلو)

***************************************

اى آنكه حريم كعبه كاشانه توست

بطحا صدف گوهر يكدانه توست

گر مولد تو به كعبه آمد چه عجب

اى نجل خليل خانه خود خانه توست

***************************************

                        مولود كعبه

                     

***************************************

بچه که بودم هر وقت می پرسیدی" چقد دوسم داری ؟" دستامو با تمام وجود باز می کردم و با شادی ای کودکانه می گفتم "اینقد" و تو سرمست دستامو می گرفتی , بلندم می کردی و توی هوا می چرخوندیم .
اما امروز بهت می گم که برای گفتن اینکه چقدر دوست دارم تمام دستای باز شده دنیا رو هم کم می یارم.
روز ت مبارک. (ناشناس)

  ***************************************

*عيدتون مبارك *

يا علي

+ نوشته شده در 85/05/16ساعت 20:58 توسط سارا |


شهسواری به دوستش گفت :بیا به کوهی که خدا آن جا زندگی می کند برویم . می خواهم ثابت کنم که او فقط بلد است به ما دستور بدهد و هیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند.

دیگری گفت : موافقم اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم .

وقتی به قله رسیدند شب شده بود . در تاریکی صدایی شنیدند : سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان کنید و آن راپایین ببرید .

شهسوار اولی گفت : می بینی بعد از چنین صعودی از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم . محال است که اطاعت کنم.

دیگری به دستور عمل کرد وقتی به دامنه ی کوه رسید هنگام طلوع بود و انوار خورشید سنگ هایی شهسوار مومن با خود آورده بود روشن کرد آن ها خالص ترین الماس ها بودند.

مرشد می گوید : تصمیمات خدا مرموز اما همواره به نفع ما هستند(از كتاب مكتوب نوشته ي پائولو كوئيلو)

008517.jpg

+ نوشته شده در 85/05/12ساعت 12:12 توسط سارا |


...........از اطلاعاتي كه درباره ي بشريت بر وجودم جاري مي شد احساس نوعي تواضع و خضوع و كوچكي و آرامش مي كردم . از شنيدن ارزش آسماني و ملكوتي هر روح به راستي كه سر مست شده بودم! ديگر بار صحنه ي مقابلم به كناري رفت و كره ي زمين را در فضا مشاهده كردم كه در حال چرخيدن به دور خور بود. نورهاي بي شماري را مشاهده كردم كه همچون نور افكن هايي قوي ، يا چراغ هاي فانوس هايي عظيم ، از زمين به بالا و به سوي فضا لايتناهي الهي پرتاب يا ساطع مي شد.......

بعضي از آن انوار ، بسيار عريض و پهن بودند و همچون نور افكن هاي عظيم ليزري ، به سوي آسمان پرتاب مي شدند . بعضي ديگر ، شبيه روشنايي ضعيف چراغ قوه هاي كوچك دستي بودند. برخي نيز صرفا جرقه هايي نوراني بودند . هنگامي كه به من گفتند اين انوار زيبا و قدرتمند و چشم گير،هيچ چيز مگر دعاهاي مردم روي زمين نيست ، به راستي يكه خوردم ، و در حيرت و شگفتي عميق خود باقي ماندم .

فرشتگان را مشاهده كرم كه با شتاب ، براي پاسخ گويي به اين دعاها ، به زمين نزول مي كردند . آنها به گونه اي سامان دهي شده بودند و با چنان دقت و شتابي عمل مي كردند كه قادر بودند تا نهايت حد امكان به ياري انسان ها شتابند!

....آنها از كارشان نهايت بهجت و رضايت و سعادت و خشنودي و لذت را مي بردند.....!

....آنها زماني به شادماني مي پرداحتند كه فردي با شدت و اخلاصي صادقانه و ژرف دست به دعا مي گرفت چنان كه دعايش بي درنگ مستجاب مي شد ....اين حالت اعتقاد و ايمان كامل ، بسياري از آرزوها و اميدهاي انسان را تحقق مي بخشيد. فرشته هاي آسمان هميشه به دعاهايي كه از نور درخشان ترو شديد تري برخوردر بودند ، پاسخ مي گفتند . سپس به سراغ دعاهايي كه از نور كمتري برخوردار بودند مي رفتندتا سرانجام به تمام دعاها و التماس هاي خاعضانه يا محجوبانه يا پرشور پاسخ دااده باشند.

........... آنهنگام كه بدون دقت و اخلاص لازم در ذهن بيان و ادا ، و بر زبان جاري مي شدند ، يا از نور بسيار ضعيف برخوردار بودند و يا اساسا از هيچ نوري برخوردار نبودند...در واقع بسياري از اين دعاها مورد توجه فرشنگان قرار نمي گرفت و همچنان بي پاسخ بر جاي مي ماندند.

به وضوح شنيدم كه به من گفتند تمام دعاهاي قلبي ، و تمام دعاهايي كه از روح و جان فرد دعا كننده بيرون مي آمدند و حاكي از صداقت و شور و شوق  و اخلاص بودند ، و نيز بدون كوچك ترين اجبار يا زوري صورت مي گرفتند ، به سمع و نظر خداوند عالم مي رسيدند و اجابت مي شدند . هنگامي كه نياز شديد به امداد الهي مي يافتيم يا هنگاني كه براي ديگران دعا مي كرديم اين انوار مستقيم از جانب ما به سمت آسمان ساطع مي شد و بي درنگ قابل رويت بودند.

من همچنين شنيدم كه هيچ دعايي بهتر و قدرتمند تر از دعاي يك مادر براي فرزندانش نيست .....!

...........خداوند قدرتي عظيم و لايتناهي براي پاسخ گويي به دعاهايمان را دارد ! (چكيده اي از فصل قدرت دعا از كتاب در آغوش نور نوشته ي بتي جين ايدي)

پس گفتار :

فردا شب اولين شب جمعه ماه رجب هست كه ليله الرغائب نام داره يعني شب آرزو ها مي گن توي اين شب خداوند رضاي بيشتري براي برآوردن دعاهاي بنده هاش داره پس اين شبو از دست نديد !!

اعمال اين شب رو مي تونيد توي مفاتيح پيدا كنيد.

التماس دعا.

+ نوشته شده در 85/05/05ساعت 0:54 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين حرف آخر نيست!‌
به ارتفاع ابديت دوست ت دارم
حتي اگر
به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه اي
از لذت گفتن ش امتناع كنم!‌


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31



پیوندها

مائده
زهــره
آرویـــن
جــاليـــز
قلم و کاغذ
قـرار شــبانه
عــطيــــــــــه
اثــبات مـــــــا
كتابخانه عجيب
پیـــداي پنهـــان
هم كيــــش مــن
نســـيـــم حـيـــــات
غــزل ناب جوونــــــي
سياه سفيد خاكستري
خيلي دور خــيلي نزديــك
برای همه کس و هیچکس
هنوزم میشه عاشق شد
حدیثی که اش نمــیخوانی
آنجا تهران است- رادیو جـوان
مــديـريت موفق(آقاي خليلي)
كـــوچـــولـــوي غـــــزل فـروش
رد پـــــاي پــــائــيـــــــــــــــــــز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin